من_ شب و خورشید
جهان ..آلوده ی خواب است.
اما چند روزه كه حواسش به حوا هاي بهشتي گرمه ..منو نميبينه .. مجيد از بس آينه بغل ماشين را عوض كرد ...خجالت كشيدم..... حواست به من باشه ..دختر بازي بسه.... گاهی از همه چی... گاهی از هیچی..... چرا آدم تلخکامی ها.....بد شانسی ها ش را....از چشم دیگران میبینه...آنقدر بدم میاد.... به قله اش که نگاه می کنم خیلی دور و دست نیافتنی به نظر میرسه....به اطراف که نگاه میکنم از قشنگی اش لذت می برم... اما از بس هوای تازه که سرشار از بوی گل باشه استشمام نکردم...نفسم از این همه عطر تنگ میشه... آره....نفسم از حسی که من را لبریز کرده داره بند می آد.....


