تبليغاتX
> من_ شب و خورشید






















من_ شب و خورشید

جهان ..آلوده ی خواب است.

گاهي اين خدا بدجنسه يه حالايي بهم ميده اساسي....نميدونم دوسش دارم ..با نه؟نميدونم هس با نيست....

اما چند روزه كه حواسش به حوا هاي بهشتي گرمه ..منو نميبينه ..

مجيد از بس آينه بغل ماشين را عوض كرد ...خجالت كشيدم.....

حواست به من باشه ..دختر بازي بسه....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:33 توسط بنفشه| |

آنقدر بدم میآدددددددددددددددد

گاهی از همه چی...

گاهی از هیچی.....

چرا آدم تلخکامی ها.....بد شانسی ها ش را....از چشم دیگران میبینه...آنقدر بدم میاد....

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 12:25 توسط بنفشه| |

انگار دارم از کوه بالا میرم...

به قله اش که نگاه می کنم خیلی دور و دست نیافتنی به نظر میرسه....به اطراف که نگاه میکنم از قشنگی اش لذت می برم...

اما از بس  هوای تازه که سرشار از بوی گل باشه استشمام نکردم...نفسم از این همه عطر تنگ میشه...

آره....نفسم از حسی که من را لبریز کرده داره بند می آد.....

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:34 توسط بنفشه| |

با تو با شمس آشنا شدم....

با تو از خودم که دیگران میدیدنش دور شدم....

با تو دنیا را ندیدم..

تنها خودم را با تو می دیدم..

کور..کر....لال.....لمس...و فقط تو بودی و من و خلا.....باز برگرد...گم شدم.

 

 

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 12:59 توسط بنفشه| |